beiranvand ha

گریهگریه کن که گر، سیل خون گری ثـَمَر ندارد
ناله ای که نـــاید زِ نای دل
، اَثـَرندارد
هر دلی که نیست اهل دل
، زدل خبر ندارد
دل زدست غم مـَفـَر ندارد
دیده غیر اَشک تـَر ندارد
این محرم و صـَفـَر ندارد
این محرم و صـَفـَر ندارد
...

هیچ چارهء دگر ندارد
زندگی دگر ثـَمَر ندارد
...

.................................................................................................

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
ای بغض گل انداخته
، فریاد خطر شو
ای روی برافروخته
، خود پرچمِ ره باش
ای مشت بر افراخته
، افراخته تر شو
ای حافظِ جانِ وطن
، از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد
، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد
، ای سینه سپر شو
خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم
، خانه نگهدارِ پدر شو
دیوارِ مصیبت کده یِ حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو
، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر در این بیشه سراپای
، جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن
، تن به قضا داده، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای
، که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست
، اثر شو
ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایرانِ کهن در خطر افتاده
، خبر شو
مشتی خس و خارند
، به یک شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام
، سحر شو

فریدون مشیری



گریه

/ 0 نظر / 13 بازدید